ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
83
قصص الانبياء ( فارسى )
كتابخوان بودند ، و دخترانش همچنين . و يعقوب عنايت به كار يوسف داشت . مىخواست كه پيغامبرى به دو رسد و فرزندان وى همه قوى و دانا بودند . اول فرزند شمعون بود . آنگاه لاوى ، باز يهودا - و او داناتر و خردمندتر بود از همه - و از پس او مقيل بود ، و از پس او دان بود ، و از پس [ او ] جاد بود ، و از پس اواشير بود ، و از پس او يالون بود ، و از پس او يوسف بود ، و از پس او ابن يامين بود . چون مادر يوسف بمرد يعقوب را بر وى شفقت بيشتر بود . و يعقوب را مال بسيار بود از چهارپايان و غير آن . چنين گويند بنام هر پسرى سه هزار گوسفند كرده بود ، و بنام يوسف شش هزار ، و اصل كينه و كراهيت برادران ازين بود . پس فرموده بود كه اين برادران بدشت رفتند « 1 » و كار كردندى ، و يوسف را پيش خويش نشانده بود و چيزى همىآموختى . و هر روز بامدادان « 2 » فرزندان پيش پدر آمدندى ، و بحرمت بنشستندى ، تا او كتاب بريشان بخواندى و علم گفتى . آنگاه جمله بپراكندندى به كارهاى خويش . و يعقوب كه علم گفتى همه روى بيوسف داشتى ، و خطاب با وى كردى ، و برادران را از آن غم آمدى ، تا آنگاه كه قضاى خداى را يوسف آن خواب بديد و با پدر بگفت . پدر گفت يا يوسف اين خواب با برادران مگو . چندگاه برآمد با خواهر بگفت ، خواهرش با برادران بگفت كه يوسف چنين مىگويد . برادران را از آن غم آمد ، حسد كردند ، براى اين تدبير كردند تا با او بدى كنند .
--> ( 1 ) - رفتندى ( 2 ) - بامدادان